در این چارچوب، خوداظهاری یعنی توانایی بیان تجربه، دانش و روایت شخصی از آب، نقشی تعیینکننده در عبور از این مرز ایفا میکند. مثلا در مورد آبهای زیرزمینی چه شد که کشاورزان به حفر چاه بدون پروانه اقدام کردند؟ این را خود کشاورزان باید روايت کنند تا بتوان به آنچه واقعا رخ داده است رسید. همانگونه که روایتگری برای زنان ابزاری برای خروج از سکوت و نامرئیبودن است، برای کشاورزان نیز روایت و داستانگویی میتواند امکان بازتعریف جایگاه آنان را فراهم آورد: از مصرفکنندهای که باید «اصلاح شود»، به فاعلی که میتواند درباره آب سخن بگوید، پرسش طرح کند و مطالبه داشته باشد. در این مسیر سواد آب و سواد روایتگری بهمثابه ابزار جبران حذف است. سواد آب، اگر صرفاً به آگاهی فنی درباره بهرهوری یا کمیت مصرف محدود شود، ناخواسته میتواند به ابزاری برای تشدید سرزنش کشاورزان بدل گردد. اما زمانی که سواد آب با سواد روایتگری پیوند میخورد، کارکردی متفاوت مییابد. سواد روایتگری به کشاورزان امکان میدهد تا دادههای زیستهی خود از تجربیات فنی مانند تغییر زمان کشت، افت کیفیت آب گرفته تا شکست سیاستها یا پیامدهای معیشتی را به زبانی قابل شنیدن در عرصه عمومی و سیاستی تبدیل کنند. در شرایطی که کشاورزان بهطور ساختاری از چرخههای رسمی مشارکت کنار گذاشته شدهاند، روایتگری میتواند بخشی از این حذف را جبران کند. روایت، امکان میدهد تجربهی محلی به دانشی قابل استناد بدل شود و شکاف میان سیاستهای بالابهپایین و واقعیتهای مزرعه آشکار گردد. از این منظر، سواد روایتگری نه جایگزین مشارکت نهادی، بلکه ابزار حداقلی برای بازپسگیری فاعلیت سیاسی است. دانش معتبر درباره آب صرفاً در دادهها و مدلها خلاصه نمیشود، بلکه در تجربهی زیسته، حافظهی محلی و روایتهای روزمره نیز ریشه دارد. حذف کشاورزان از حکمرانی آب، اغلب با بیاعتبارسازی همین اشکال دانستن همراه است. خوداظهاری روایی، این بیاعتبارسازی را به چالش میکشد و نشان میدهد که کشاورزان نهتنها مصرفکنندگان آب، بلکه تولیدکنندگان دانش و معنا درباره آباند که عامدانه از سیاستها کنار گذاشته شده اند. بدینترتیب روایت و سواد روایتگری میتواند مرز میان «مصرفکننده مسئلهساز» و «کنشگر مشارکتطلب» را در مورد کشاورزان بازتعریف نماید.
خوداظهاری کشاورزان، سواد آب و بازپسگیری فاعلیت در سیاستگذاری آب
در حکمرانی آب، کشاورزان غالباً در جایگاه «مصرفکنندهی آب» که تمامی آب کشور را هدر داده است بازنمایی میشوند؛ جایگاهی که آنان را به موضوع سیاستهای کنترلی، اصلاح الگوی کشت یا مدیریت تقاضا فرو میکاهد، بدون آنکه بهعنوان کنشگران دانا و ذیحق در فرآیند تصمیمگیری به رسمیت شناخته شوند. این بازنمایی، مرزی نمادین اما مؤثر میان «مصرفکننده» و «فاعل سیاسی» ترسیم میکند؛ مرزی که امکان مشارکت معنادار کشاورزان را از پیش محدود میسازد و اجازه نمیدهد مقصران اصلی(قانون و ساختار ناکارآمد و نابکار) افشا شوند.
- نویسنده : مهتا بذرافکن
- بدون دیدگاه















