مقالهای جذاب و تأثیرگذار از Baird و همکاران در سال ۲۰۱۴ با عنوان «اثرات یادگیری فرآیندهای تصمیمگیری تعاملی برای سازگاری با تغییر اقلیم»، دقیقاً در همین نقطه تلاقی میان یادگیری و حکمرانی استقرار یافته و پرسشی بنیادین را مطرح میکند: آیا مشارکت واقعی ذینفعان در فرآیندهای تصمیمگیری، منجر به یادگیری میشود و این یادگیری چگونه قابل اندازهگیری است؟ در این پژوهش با نقد ادبیات موجود که اغلب دچار ابهام در تعریف و سنجش یادگیری است، یک «تایپولوژی یا طبقهبندی سهگانه» از یادگیری را معرفی و عملیاتی میکند. نویسندگان استدلال میکنند که یادگیری یک پدیده یکبعدی نیست، بلکه سه بُعد متمایز اما مرتبط دارد: یادگیری شناختی که به کسب دانش جدید یا بازسازی ساختار دانش موجود اشاره دارد؛ یادگیری هنجاری که مربوط به تغییر در دیدگاهها، ارزشها و پارادایمهاست؛ و یادگیری رابطهای که بر درک بهتر از ذهنیت دیگران، تقویت اعتماد و افزایش توان همکاری تمرکز دارد.آنچه این مقاله را از سایر آثار متمایز میکند، رویکرد روششناختی دقیق آن برای آزمون این تئوری در منطقه نیاگارای کاناداست. محققان با طراحی یک فرآیند تصمیمگیری مشارکتی مبتنی بر هممدیریت سازگار و استفاده از روشهای ترکیبی (شامل تحلیل نقشههای مفهومی برای سنجش تغییرات شناختی و تحلیل شبکه اجتماعی برای ارزیابی یادگیری رابطهای)، سعی کردند اثرات یادگیری را قبل و بعد از مداخله اندازهگیری کنند. نتایج بهدستآمده بسیار گویا و در عین حال واقعبینانه هستند؛ شواهد تجاری روشنی مبنی بر وقوع یادگیری شناختی و یادگیری رابطهای به دست آمد، به طوری که شرکتکنندگان فعال دانش خود را عمیقتر کردند و شبکههای اعتماد و همکاریشان گسترش یافت. اما در مقابل، نتایج مربوط به یادگیری هنجاری مبهم و غیرقطعی بود.این یافته حاوی پیامی عمیق برای طراحان سیاستها و حکمرانان است؛ تغییر ارزشها و باورهای بنیادین (هنجاری) فرآیندی بسیار کندتر و دشوارتر از افزایش دانش یا ساختن روابط است و انتظار برای وقوع آن در بازههای زمانی کوتاهمدت، شاید رویایی دستنیافتنی باشد. مقاله در نهایت با تأیید هممدیریت سازگار به عنوان یک راهبرد حکمرانی که بستر لازم برای پرورش ظرفیت سازگاری و یادگیری را فراهم میکند، نتیجهگیری میکند و تأکید دارد که شناخت تفاوت میان انواع یادگیری، ما را در طراحی فرآیندهای مشارکتی مؤثرتر و واقعبینانهتر یاری میکند. اثری که خواندن آن برای هر کس که به دنبال درک پویاییهای انسانی در مدیریت بحرانهای محیطزیستی است، ضروری به نظر میرسد.
یادگیری در قلب حکمرانی سازگار؛ روایتی از گذار دانش به اعتماد
در دنیای پیچیده و پر از عدم قطعیت امروز، که چالشهای محیطزیستی همچون تغییرات اقلیمی دیگر با راهکارهای سنتی و خطی قابل حل نیستند، علم حکمرانی به سمت مفاهیمی چون «حکمرانی سازگار» و «هممدیریت سازگار» چرخش کرده است.
- نویسنده : صادق رحمانی
- بدون دیدگاه















