بحران آب ایران امروز بیش از آنکه بحران کمبود منابع باشد، بحران حکمرانی است؛ بحرانی در شیوه دیدن مسئله، در منطق تصمیمگیری و در رابطه میان سیاستگذار، بهرهبردار و دانش فنی. این بحران نمونهای روشن از یک «مسئله بدخیم» است: مسئلهای بدون مرز مشخص، بدون راهحل نهایی و بدون اجماع حتی بر سر تعریف خود بحران. با این حال، پاسخ مسلط به این وضعیت همچنان جستوجوی «تحولهای بزرگ» است؛ گویی با یک تصمیم شجاعانه، یک قانون جامع یا یک ابرپروژه میتوان این گره تاریخی را یکباره گشود.
این تصویر از تحول، فریبنده اما ناپایدار است. فریبنده، چون وعده رهایی سریع میدهد؛ و ناپایدار، چون وقتی محقق نمیشود، به فرسایش اعتماد، سیاستگذاری نمایشی و بازتولید وضع موجود میانجامد. درست در همین نقطه است که ادبیات جدید سازگاری تحولآفرین، بهویژه در آثار پروفسور کاترین ترمیر، از «توهم تحول» پرده برمیدارد؛ توهمی که بر این فرض استوار است که تغییر میتواند همزمان عمیق، گسترده و سریع باشد.
ترمیر، استاد حکمرانی تغییرات تحولآفرین در دانشگاه واخنینگن، نشان میدهد که نظامهای واقعی حکمرانی—بهویژه در حوزههایی چون آب، اقلیم و غذا— بهندرت ظرفیت چنین جهشهایی را دارند. نهادهای سختجان، منافع تثبیتشده و تعارضهای سیاسی، معمولاً پروژههای بزرگ را یا متوقف میکنند یا به نماد و شعار فرو میکاهند. اما پاسخ ترمیر، انکار تحول نیست؛ بازتعریف آن است.
در چارچوب سازگاری تحولآفرین، تحول نه یک رویداد ناگهانی، بلکه یک فرایند تدریجی، یادگیرنده و انباشتی است. فرایندی که از دل آنچه ترمیر «پیروزیهای کوچک» مینامد، ساخته میشود. پیروزیهای کوچک، تغییرات واقعی اما محدود در عمل، رفتار، روابط و قواعداند؛ تغییراتی که شاید در مقیاس ملی دیده نشوند، اما بهتدریج منطق سیستم را جابهجا میکنند.
در حکمرانی آب ایران، این پیروزیها اتفاقاً بیگانه نیستند. استفاده از تکنیکهای بهبود مدیریت آب در مزرعه—از اصلاح زمانبندی آبیاری و مدیریت رطوبت خاک گرفته تا بهکارگیری روشهای ساده افزایش راندمان در مزارع خرد—نمونههایی از همین پیروزیهای کوچکاند. این اقدامات بهتنهایی بحران آب را حل نمیکنند، اما رفتار را تغییر میدهند، یادگیری ایجاد میکنند و امکان تجربه موفق را برای کشاورز ملموس میسازند.
نمونه روشنتر، اجرای مزارع الگویی است که توسط برخی سازمانها و نهادهای ترویجی برای تغییر رفتار کشاورزان دنبال میشود. این مزارع، نه با اجبار و دستور، بلکه از مسیر مشاهده، مقایسه و تجربه عملی، راندمان آبیاری را افزایش میدهند. چنین مداخلاتی دقیقاً مصداق پیروزیهای کوچکاند: محدود در مقیاس، اما عمیق در معنا؛ زیرا منطق تصمیمگیری کشاورز را تغییر میدهند، نه صرفاً ابزار او را.
با این حال، همانطور که خود ترمیر تأکید میکند، پیروزیهای کوچک بهخودیِ خود ضامن تحول نیستند. خطر آن وجود دارد که این اقدامات به اصلاحات سطحی تقلیل یابند؛ اقداماتی که ظاهر پیشرفت دارند، اما ساختارهای ناکارآمد و نابرابر را دستنخورده باقی میگذارند. از سوی دیگر، تمرکز افراطی بر خردتغییرات میتواند نگاه سیاستگذار را از ضرورت اصلاحات نهادی و ساختاری منحرف کند.
به همین دلیل، در منطق سازگاری تحولآفرین، پیروزیهای کوچک باید در یک تنش سازنده با افق تحول کلان باقی بمانند. آنها باید دیده شوند، روایت شوند و به هم متصل گردند؛ از سطح مزرعه و محله، به سطح سیاست عمومی راه پیدا کنند، بیآنکه روح یادگیرنده و تجربیشان قربانی بوروکراسی شود. اینجاست که حکمرانی، نه بهمعنای فرماندادن، بلکه بهمثابه هنر فراهمکردن بستر معنا پیدا میکند.
برای بحران آب ایران، شاید این مهمترین درس باشد: مسئله ما فقدان ایدههای بزرگ نیست؛ مسئله، ناتوانی در دیدن، انباشت و پیوند پیروزیهای کوچک است. تحول، اگر قرار است رخ دهد، نه از مسیر جهشهای پرهیاهو، بلکه از دل تغییرات کوچک اما پیوسته خواهد آمد.
تحول واقعی، آرام است؛ تدریجی است؛ و از دل تجربههای زیسته بیرون میآید. آنچه امروز در یک مزرعه کوچک یا یک شبکه محلی ناچیز به نظر میرسد، فردا همان چیزی خواهد بود که از دور «سازگاری تحولآفرین» نامیده میشود.
چرا «پیروزیهای کوچک» به یک گفتمان بدیلِ تحول بدل شدهاند؟
در میانه بحران آب ایران، همه از «تحول» سخن میگویند؛ از اصلاحات ساختاری، تغییر پارادایم و تصمیمهای بزرگ. اما پرسشی بنیادین—پرسشی که در قلب ادبیات جدید سازگاری تحولآفرین مطرح شده—همچنان بیپاسخ مانده است: آیا واقعاً میتوان انتظار داشت تغییراتی که همزمان عمیق، گسترده و سریعاند، در جهان واقعیِ حکمرانی آب رخ دهند؟ یا باید خودِ معنای تحول را از نو بازخوانی کرد؟
- نویسنده : صادق رحمانی
- بدون دیدگاه














