• امروز : دوشنبه, ۴ اسفند , ۱۴۰۴
  • برابر با : Monday - 23 February - 2026
0
صادق رحمانی پژوهشگر حکمرانی سازگاری با تغییرات اقلیم

از رؤیای مهار بحران آب تا روایت سازگاری: بحران آب ایران و جست‌وجوی یک پارادایم بدیل در حکمرانی

  • کد خبر : 1771
  • ۰۳ دی ۱۴۰۴ - ۸:۳۷
از رؤیای مهار بحران آب تا روایت سازگاری: بحران آب ایران و جست‌وجوی یک پارادایم بدیل در حکمرانی

بحران آب ایران نه ناگهانی است، نه صرفاً اقلیمی و نه قابل حل با یک پروژه بزرگ یا یک تصمیم فوری. آنچه امروز به‌نام بحران آب می‌شناسیم، حاصل نیم‌قرن انباشت تصمیم‌ها، ترجیحات فکری، مناسبات قدرت و روایت‌های مسلطی است که آب را مسئله‌ای برای «مهار» دیدند، نه پدیده‌ای برای «زیستن با آن»

اکنون، در آستانه دهه‌ای که جهان وارد مرحله بازاندیشی جدی در سیاست‌های اقلیمی شده، پرسش اصلی دیگر این نیست که آب کم شده است، بلکه این است که با چه لنزی به این بحران نگاه می‌کنیم و چرا برخی لنزها دیگر پاسخ‌گو نیستند. اگر دوربین تحلیل را کمی بالاتر ببریم و از فاصله‌ای کلان به ماجرا نگاه کنیم، بحران آب ایران را باید در متن یک پارادایم مسلط تاریخی فهم کرد؛ پارادایمی که از دهه‌های میانی قرن گذشته تا امروز، مدیریت آب را معادل توسعه سازه‌ای، کنترل فیزیکی و مداخله‌های سخت‌افزاری تعریف کرده است. سدسازی‌های گسترده، انتقال‌های بین‌حوضه‌ای، توسعه شبکه‌های آبیاری و زهکشی، و اتکای افراطی به مهندسی، ستون‌های اصلی این تفکر بوده‌اند. این رویکرد در زمان خود، همسو با منطق توسعه، اقتدار دولت و تصور غلبه انسان بر طبیعت شکل گرفت و سال‌ها به‌عنوان تنها مسیر عقلانی مدیریت آب بازتولید شد. اما مسئله اینجاست که بحران امروز، محصول همان منطق دیروز است؛ منطقـی که با پیچیده‌تر شدن تغییرات اقلیمی، رشد تقاضا، فرسایش سرمایه اجتماعی و تشدید تعارضات، به‌تدریج ناتوانی خود را آشکار کرده است.واقعیت این است که مگاپروژه‌ها، هرچقدر بزرگ، پرهزینه و فناورانه باشند، دیگر قادر نیستند بحران آب را «حل» کنند. نه‌تنها به این دلیل که منابع فیزیکی محدود شده‌اند، بلکه به این علت بنیادین‌تر که بحران آب امروز، بیش از آنکه مسئله کمبود باشد، مسئله حکمرانی، توزیع قدرت، تعارض منافع، قفل‌شدگی نهادی و نابرابری‌های ساختاری است. در چنین شرایطی، ادامه اصرار بر نسخه‌های سازه‌محور، به‌جای درمان، اغلب به تعمیق بحران منجر شده و هزینه‌های اجتماعی، زیست‌محیطی و سیاسی آن را افزایش داده است. همین بن‌بست بود که در دو دهه اخیر، در سطح جهان و به‌تبع آن در ایران، زمینه طرح بدیل‌ها و رویکردهای جایگزین را فراهم کرد؛ بدیل‌هایی که برخی از آن‌ها فنی‌تر، برخی مدیریتی‌تر و برخی نهادی‌تر بودند.در میان این بدیل‌ها، یک گفتمان بیش از دیگران توانست هم از پشتوانه نظری قوی برخوردار شود، هم در سیاست‌گذاری جهانی جایگاه پیدا کند و هم ظرفیت پیوند دادن علم، جامعه و حکمرانی را داشته باشد؛ گفتمانی که در فارسی، ترجمه دقیق و جاافتاده آن «سازگاری با تغییرات اقلیم» است. سازگاری، برخلاف تصور رایج، نه نسخه‌ای نرم و حداقلی در برابر راه‌حل‌های سخت‌افزاری، بلکه روایتی عمیقاً تحلیلی و چندلایه از مواجهه با بحران است؛ روایتی که بحران را نه یک اختلال موقت، بلکه ویژگی پایدار نظام‌های اجتماعی–طبیعی در عصر اقلیم می‌داند. قدرت این رویکرد در آن است که به‌جای تمرکز صرف بر زیرساخت، به پویایی‌های قدرت، کنش و واکنش بازیگران دولتی و غیردولتی، تعارض‌ها، یادگیری اجتماعی، ظرفیت نهادی و عدالت توجه می‌کند و بحران آب را در متن کل نظام حکمرانی بازتعریف می‌نماید.ادبیات علمی سازگاری طی بیست‌وپنج سال اخیر مسیر تکاملی مشخصی را طی کرده است. در دوره نخست، یعنی تا حدود سال ۲۰۰۷، سازگاری به‌تدریج به‌عنوان مکملی ضروری برای کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای به رسمیت شناخته شد. در این دوره، تعریف غالب متأثر از گزارش‌های اولیه هیئت بین‌دولتی تغییر اقلیم بود و سازگاری عمدتاً به‌صورت تعدیل‌های فنی و رفتاری در پاسخ به محرک‌های اقلیمی فهم می‌شد. با این حال، حتی در همین مرحله نیز نشانه‌هایی از فاصله گرفتن از نگاه صرفاً مهندسی دیده می‌شد و تأکید بر ظرفیت سازگاری جوامع و مواجهه با عدم‌قطعیت‌ها آرام‌آرام وارد ادبیات شد.دوره دوم، از ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۴، مرحله نهادینه‌شدن سازگاری در ارزیابی‌ها و سیاست‌ها بود. در این بازه، مفهوم ریسک به کانون تحلیل‌ها آمد و مفاهیمی مانند تاب‌آوری و حتی تحول، جایگاه پررنگ‌تری پیدا کردند. گزارش پنجم IPCC سازگاری را به‌صراحت یک «فرایند» تعریف کرد؛ فرایندی اجتماعی، نهادی و چندسطحی که تنها با سیاست، برنامه و پروژه قابل تحقق نیست. با این حال، در عمل، سازگاری در بسیاری از کشورها همچنان دولت‌محور و بخشی باقی ماند و شکاف میان فهم نظری و اجرای عملی آن آشکارتر شد.دوره سوم، از ۲۰۱۵ تاکنون، هم‌زمان با توافق پاریس، دوره بلوغ و مناقشه در گفتمان سازگاری است. در این مرحله، دو روایت هم‌زمان شکل گرفتند: روایت‌های جریان اصلی که بر تقویت حکمرانی، تأمین مالی، دانش و ظرفیت نهادی برای سازگاری تأکید دارند، و روایت‌های انتقادی که بر محدودیت‌ها، بدسازگاری، خسارت و زیان و نابرابری‌های ساختاری انگشت می‌گذارند. نتیجه این هم‌نشینی آن است که سازگاری امروز دیگر یک راه‌حل ساده نیست، بلکه فرایندی سیاسی–اجتماعی است که بدون بازآرایی روابط قدرت و مشارکت واقعی ذی‌نفعان، تحقق نمی‌یابد.در ایران، این گفتمان ابتدا نه از مسیر اجرا، بلکه از محافل علمی وارد شد. در اواخر دهه هفتاد و به‌طور جدی در دهه هشتاد، استاد برجسته ترویج و آموزش کشاورزی دانشگاه شیراز، پروفسور عزت‌الله کرمی، برای نخستین‌بار سازگاری را به‌عنوان یک چارچوب تحلیلی منسجم وارد پژوهش‌های کشاورزی و منابع طبیعی کشور کرد. در همان دهه، مجموعه‌ای از رساله‌های دکتری و پایان‌نامه‌های کارشناسی ارشد، هر یک از زاویه‌ای متفاوت، به ابعاد اجتماعی، نهادی، رفتاری و سیاستی سازگاری پرداختند. شاگردان ایشان، از جمله دکتر مرضیه کشاورز، دکتر حمیده ملک‌سعیدی و دکتر مسعود یزدان‌پناه، هرکدام بخش‌هایی از ادبیات جهانی سازگاری را بومی‌سازی کردند و مقالات متعددی در معتبرترین مجلات علمی دنیا منتشر ساختند. در این میان، دکتر مسعود یزدان‌پناه، استاد سابق گروه ترویج و آموزش کشاورزی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی خوزستان، طی پانزده سال گذشته به‌عنوان یکی از شاخص‌ترین نمایندگان این لنز در ایران، پیوند میان پژوهش دانشگاهی، واقعیت‌های محلی و ادبیات جهانی سازگاری را تقویت کرد.ورود سازگاری به محافل اجرایی ایران عمدتاً به دهه نود بازمی‌گردد؛ دوره‌ای که در برخی وزارتخانه‌ها، به‌ویژه وزارت نیرو و در زمان وزارت دکتر اردکانیان، تلاش‌هایی برای طرح این مفهوم صورت گرفت. با این حال، این ورود بیش از آنکه مبتنی بر فهم عمیق گفتمان سازگاری باشد، اغلب به سطح برنامه‌ها و عناوین محدود ماند و به‌دلیل غلبه نگاه سازه‌محور، پیچیدگی نهادی و فقدان ظرفیت اجرایی، نتوانست به یک مسیر پایدار سیاستی تبدیل شود.امروز، در سطح جهانی و پس از برگزاری آخرین کنفرانس اقلیمی، کاپ سی، سازگاری بیش از هر زمان دیگری به‌عنوان مسئله‌ای محوری در آینده حکمرانی اقلیم مطرح است. ده سال پس از توافق پاریس، روشن شده که بدون سازگاری عمیق، شبکه‌ای و تحول‌محور، نه امنیت آب، نه امنیت غذایی و نه توسعه پایدار قابل تحقق نیست. آینده این گفتمان نه در پروژه‌های منفصل، بلکه در بازتعریف نحوه حکمرانی، توزیع قدرت و رابطه دولت و جامعه رقم می‌خورد.در جمع‌بندی، آنچه امروز پژوهشگران سازگاری نمایندگی می‌کنند، نه یک نسخه آماده، بلکه یک دعوت جدی به تغییر لنز است؛ تغییری از مهار آب به زیستن با عدم‌قطعیت، از سازه به حکمرانی، و از کنترل به یادگیری جمعی. این تغییر پارادایم هنوز به‌طور کامل محقق نشده، اما دقیقاً به همین دلیل است که گفتن، نوشتن و نمایندگی آن، بیش از هر زمان دیگری ضروری است.

لینک کوتاه : https://roydadab.ir/?p=1771

برچسب ها